Sunday, February 10, 2008

Years of Misery

Today is the 29th anniversary of the Islamic riot of 1979. Almost 29 years have passed since the miserable, Islamonazi style regime of Ayatollah Khomeini took power in 1979. Twenty nine years of humiliation for the people of Iran. Years of war and terror. 29 years of insecurity for the world. 29 years of agony, poverty and oppression. 29 years of exile for millions of Iranians around the world. Millions of refugees, immigrants, asylum seekers. The regime is ruling with a big iron fist, dissent is not tolerated, social freedoms are suspended, poverty is at all time high and the vast majority of Iranians are totally unhappy with their lives and with whats going on in their country.

This is just a quick reminder to those who don't understand what 29 years of Islamic Republic has done to a once glorious nation: 29 years of misery....

بیست و نه سال از انقلاب منحوس اسلامی گذشت و این 29 سال چیزی جز خرابی ، اوارگی و بدبختی برای ملت ایران به ارمغان نگذاشته . رژیم جنایتکار اسلامی 29 سال بر ایرانی که در سال 57 اشغال کرده همچنان حکمرانی میکند و مردم ایران همچنان اسیر این رژیم جنایتکار و دزد هستند

1 comment:

na said...

خاک عالم بر سرم
---------------------------------------
انقلابی کردم و شد غرق ماتم کشورم --------- خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم -------- خاک عالم بر سرم

همچو مرغی پر کشیدم از قفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم!!
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم

حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! ..... خاک عالم بر سرم

حکم کردندم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتم مدام
حال بی «الله» مانده، زیر بار اکبرم! ...... خاک عالم بر سرم

گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنرا هوار
خود به آمريکا يواشي گفت: "لاکن نوکرم!" ... خاک عالم بر سرم

عده‌ای قاتل، رئیس‌جمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند
این میان من ملتم یا امتم یا منترم! ......... خاک عالم بر سرم

چون رئیس‌جمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب
همچنین زهره‌ترک از دیدن آن رهبرم ....... خاک عالم بر سرم

مالک ِ‌ پائین اندامم، فقیه حاضر است ............. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خاک عالم بر سرم

گفته آقا عشقبازی نیست بعد از این مجاز ............ من که دارم اعتراض
پس تحصن کرده‌ام زیر پتو با دلبرم! .............. خاک عالم بر سرم

ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ .. وحشت و غم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خاک عالم بر سرم