Friday, April 18, 2008

Remembering

I'm gonna ramble a bit in my mother tongue, Persian, about things I am angry about. Nothing important here just some cultural garbage from Iran which makes me freaking angry and I have to write about it and vent some steam off... It's mostly about the culture of deception and lying among the tiny minority of the Iranian people.

بعضی وقتها دلم خیلی برای ایران تنگ میشه و الان 4-5 سالی میشه که از ایران خارج شدم و بعبارتی از شر اون فرهنگ دروغگویی و ریا و تزویر خلاض شدم اما اینجا هروقت که دلم برای ایران و ایرانی تنگ میشه یاد روزهای تهوع اور زندگی در ایران میافتم و خوشحال میشم از اینکه در یه جایی از دنیا زندگی میکنم که تکلیفم با خودم و اطرافیانم روشن هست. احتیاجی به پنهانکاری و دروغگویی نیست و برای رفع و رجوع کارروزمره نیازی به خالی بندی و اسمون ریسمون بافی نیستش. برای مثال من چند ماه پیش برای یکی از دوستان قدیمی ژورنالیست در ایران تعدادی کتاب و نشریه فرستادم و این تحفه هم از من شماره حساب بانکی خواست که مبلغ پول رو به حساب یکی از خویشاوندان من در تهران بریزه و امروز که ازش سئوال کردم ایا پول رو ریخته یا نه با پررویی تمام گفت که نه اینکار رو نکرده و نخواهد کرد. حالا دلیلش چی هست من نمیدونم. این دوستی و اشنایی بره تو چاه فاضلاب به نظر من بهتره.... سئوالی که هست اینه که خب نمیدونم اگر که از اول قصدی برای ارسال پول نبود برای چی درخواست شماره حساب کردی. اگر هم فکر کردی هدیه هست پس میگفتی که هدیه کنم. یعنی صاف و پوست کنده حرفمون رو نمیتونیم بزنیم. همین فرهنگ لعنتی تعارف و دو رویی از همه چی بدتر و نحس تر هست. این فرهنگ ریا و دو رویی هم توسط این حکومت اسلامی در طی این سی سال گذشته بیشتر ترویج داده شده و متاسفانه همه رو درگیر کرده. هرگاه که دلم برای ایران خراب شده تنگ میشه این چیزها رو به یاد میارم و دل تنگی بچگانه من تبدیل به نوعی تنفر احمقانه از مملکت پدری میشه. واقعآ این فرهنگ حال بهم زن و استفراق منش ریاکاری و دروغگویی در نزد ما ایرانیان است و بس. شاید خود من هم مرتکب این حماقت شده باشم . خودم رو جدا و بهتر نمیبینم اما واقعآ این فرهنگ دروغگویی و ریا مثل اینکه در ژن و خون و پوست ما لانه کرده که به این راحتی میتونیم سر مردم رو کلاه بذاریم یا حرفمون رو عوض کنیم و دروغگو باشیم. این هم داستان ما در 2 نصفه شب

5 comments:

Servidores said...

Hello. This post is likeable, and your blog is very interesting, congratulations :-). I will add in my blogroll =). If possible gives a last there on my blog, it is about the Servidor, I hope you enjoy. The address is http://servidor-brasil.blogspot.com. A hug.

Anonymous said...

well, its so nice to see your kind out of Iran. Confused and brain washed homo like you who support the Israeli war crimes are not surprising. Stay were you are and never call yourself an Iranian cause you bring nothing but shame.

Winston said...

Well, Mr. Ball-less, nice to know I am a confused homo after all these years. LOL.

تخم نکردی اسم نکره ات رو برای ما بذاری ترسوی بزدل اسلامی؟

سيدعلی گدا said...

درود وینستون جان

همون بهتر که اين جور افراد بقيه عمرشون را در چاه فاضلاب جمکران پيش مهدی ديوس شان بگذارنند

من که بلانسبت روی يه سری از دوستان و فک و فاميل های قديمی و مزخرفمون سنگ قبر گذاشتم

کُنتاکت برقرار ميکنن واسه راه اندازی وب سايت و خريد و ثبت دامين و فضای هاست و اينجور کارها ( کلی هم خالی بندی و قنطوره بازی ) .... وقتی پول را حواله ميکنی و بدستشون ميرسه ، کنتاکت را قطع ميکنن !!! نه از وب سايت خبری ميشه و نه از اين دوستان مووووهندس

بعد از ۱ سالی با کمال پُر روئی باز تماس بر قرار ميکنن و با گُستاخی تموم درخواست ميکنن که ميخواند بيان اروپا و احتياج به دعوتنامه دارند / اينها رو دارند و يا سنگ پای قزوين

من ، مدت زیادی است که از ایرانی بودن خود متاسفم

Mehran said...

سالهای پیش عطای "افتخار" ایرانی بودن را به لقایش بخشیدم. امروز اگر افتخاری دارم به جهان وطن بودن است. .این ملت حقه باز و دورو لیاقتشان همین آفتابه بدستان ریشو است که به آنها حکومت میکنند